قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3524

تاريخ الفي ( فارسى )

كرده از آنجا به جانب خوارزم مراجعت نمود . و چون به خوارزم رسيد جشنى پادشاهانه ترتيب فرمود و در آن جشن مطربه‌اى كه از سمرقند به خوارزم آمده بود اين رباعى را بديهه خواند : شاها ! ز تو غورى به لباسات نخست * مانندهء حرمه از كفّ معات « 1 » بجست از اسب پياده گشت و رخ پنهان كرد * فيلان به تو شاه داد و از تاب بجست القصّه چون شهاب الدّين به حوالى اندخود « 2 » رسيد به مقتضاى آنكه « يك داغ نيك ناشده ، داغ دگر رسيد . » رسيد به او آنچه رسيد . و تفصيل اين مجمل آنكه بعد از آنكه از حدود اندخود لشكر قراختاى كه به مدد خوارزمشاه مىآمدند ، به سلطان شهاب الدّين غورى رسيده شروع در جنگ كردند . در اين جنگ چون دولت وى روى به زوال داشت از پنجاه هزار سوار كه همراه وى مانده بودند اكثرى در معركه هلاك شدند و جمعى قليل از اسبان پياده شده به جنگل‌ها گريختند . و شهاب الدّين با صد نفر به هزار حيله خود را بدان قلعه رسانيده در آنجا متحصّن شد ، و لشكر قراختاى در عقب او رفته شروع در نقب زدن آن قلعه كردند . و كار به جايى رسيد كه همين لحظه شهاب الدّين به دست خطاييان گرفتار مىشد كه سلطان عثمان ، پادشاه سمرقند ، پنهانى كس پيش شهاب الدّين فرستاد و پيغام داد كه « مرا غيرت مسلمانى نمىگذارد كه پادشاه اسلام به دست كفّار ختا گرفتار شود ، يا به اين جماعت قليل با ايشان جنگ كرده هلاك گردد . اكنون اگر به سخن من عمل مىكنى بايد كه از سر آنچه همراه تو است از نقد و جنس درگذرى ، تا من در مقام استخلاص تو شده به طمع مال تو را از دست اين جماعت خلاص كنم . » شهاب الدّين قبول اين معنى نموده در جواب سلطان عثمان چنين فرستاد كه « ما غير از اسب سوارى هيچ‌چيز همراه نمىبريم . آنچه همراه داشتيم همه را در اين قلعه مىگذاريم . متوقّع چنان است كه در استخلاص ما سعى نمايى ، كه نيكويى هيچ‌كس ضايع نمىشود . » سلطان عثمان قبول آن كرده قراختاييان را از نقب زدن مانع آمد و جمعى از معتمدان ايشان را به اندرون فرستاد كه تحقيق نمايد كه سلطان غور هيچ‌چيز از ذخاير قلعه همراه خود نبرد . پس قراختاييان به سخن سلطان عثمان دست از وى بازداشتند و سلطان شهاب الدّين با قوافل اندوه [ 187 الف ] و غم از قلعه اندخود روى به غزنين - كه دار السّلطنهء وى بود - نهاد و حكم كرد كه سپاه او استعداد سه سالهء يورش تركستان مهيا سازند . و در اين اثنا به سمع او رسيد كه جمعى از اهالى هند در نواحى كوه جود قدم از دايرهء اطاعت و انقياد بيرون نهاده علم طغيان و عصيان برافراشته‌اند . سلطان شهاب الدّين اوّلا روى به آن طرف آورده و خلقى بسيار از ايشان را به

--> ( 1 ) . شايد : ممات . ( 2 ) . شهرى در بين بلخ و مرو . - ياقوت ، معجم البلدان .